عجیبه

عجیبه !
همیشه قصه ها ...
نخونده تموم می شن .

عجیبه
نمی شه حتی حدس بزنی ....
که سرنوشتت همین دور و برا داره بهت نگاه
می‌کنه ...
و تو را تو دام ابدیش انداخته ...
پاهات رو میخکوب می کنه و تو رو تو سرنوشتت غرق می کنه ....
و آنچنان مست زندگیت می شی که دیگه نمی تونی حتی خودت باشی !

آخرش هم قصه زندگی تموم می شه .
اما عجیبه که
همیشه آخر قصه مون شطرنجی می شه و
می بینی که
یه عمر زندگی کردی .
و وقتی به پشت سرت نگاه می کنی
خاطرات قشنگ سالها پیشت هنوز داره بهت تلنگر می زنه !
عجیبه که حتی نمی تونی‌ آینده رو کمی‌نگاه کنی ....

چون زندگی حکم عدل خداست ...
باید زندگی کنی و حرف نزنی ...
سرنوشت خودش رقم می خوره ...
ما محکوم به زندگی کردن هستیم .
نمی تونی اگه نخواستی زندگی نکنی ...
حالا هر طور شده !
چه بدبخت باشی چه سعادتمند !
عجیبه که آخرش هم نمی فهمیم چی شده !
تا می‌یایم به خودمون بجنبیم باید غزل خداحافظی‌رو بخونیم
!

آخه چرا ؟
ما از آخر هیچ قصه ای سر در نمی‌یاریم ...
عجیبه نه ؟‌
نظرات 1 + ارسال نظر
پدرام شنبه 23 فروردین‌ماه سال 1382 ساعت 08:58 ب.ظ http://wine.blogsky.com

موفق باشی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد